جامعهشناس پاره وقت
گئورگ زیمل (1858-1918) متولد برلن و یهودی بود؛ او متفکر، سخنران و دانشگاهی زبردستی بود که هیچگاه نتوانست رسماً در دانشگاه مشغول به کار شود و نظام فکری ضد یهود حاکم، فقط اندکی پیش از خاتمه حیاتش او را به صورت نیمه وقت و غیررسمی پذیرفت. زیمل نویسنده بسیار پرکاری بود و اغلب مقالات او دربارهی فلسفهی اخلاق، فلسفه تاریخ و همچنین در مورد کانت، شوپنهاور، نیچه و سایر متفکرین آلمانی و اروپایی نوشته شد.
جامعهشناسی در آلمان محصول آمیختن متغیرهای اجتماعی با فلسفه، اقتصاد و تاریخ بود و با آنچه در فرانسه و انگلستان به وجود آمد تفاوت داشت. شهرت زیمل، نتیجهی سخنرانیهای جذاب وی و همچنین مقالاتی بود که او در روزنامهها و مجلات معروف و مورد توجه مردم مینوشت. در میان نوشتههای مختلف فلسفی، اقتصادی و تاریخی، مقالات جامعهشناسی در دو اثر مهم وی تحت عنوان فلسفه پول (1900) و جامعهشناسی (1908) ارائه شده است.
زیمل با نظر کنت و اسپنسر مخالف است، آنها «جامعه» را واقعیتی میدانند که خارج و مستقل از افراد و تعیینکننده رفتار و وجدان آنهاست. وی معتقد است که جامعه را نمیتوان به عنوان یک موجود روانی، مستقل از اذهان فردی پنداشت. در عین حال این فرض که تنها افراد وجود واقعی دارند نیز به همان میزان خطاست. به نظر او جامعه (یا گروه، که زیمل هیچگاه این دو را از یکدیگر متمایز نساخته است) دارای یک وحدت عینی است که با روابط متقابل بین اعضای خود، توجیه میشود. به بیان دیگر «جامعه، صرفاً نامی است برای مجموعهای از افراد که با کنش متقابل به یکدیگر پیوند خوردهاند»(1) و «واقعیت اجتماعی تنها زمانی پدید میآید که دو فرد یا بیشتر با یکدیگر کنش متقابل داشته باشند».(2)
زیمل از سه نوع جامعهشناسی سخن میگوید: (3)
الف) جامعهشناسی عمومی. این جامعهشناسی که شامل انتزاعی یکطرفه (انتزاعی جامعهشناختی) است کل موجودات بشری را در بر میگیرد و پدیدههای اجتماعی را به عنوان محصول یک گروه اجتماعی، مطالعه میکند.
ب) جامعهشناسی فلسفی. این جامعهشناسی که زیمل آن را وجوه متافیزیکی و شناختشناسی جامعه مینامد، در واقع همان فلسفه علوم اجتماعی یا روششناسی عمومی است.
ج) جامعهشناسی صوری. این جامعهشناسی که زیمل شهرت خود را از آن گرفته است چنانکه گذشت، عبارت است از مطالعه شکلهای اجتماعی.
به نظر زیمل «جامعه» مرکب از کنشهای متقابل افراد است؛ پس جامعهشناسی صوری نیز عهدهدار توصیف شکلهای مختلف اینگونه کنشهای متقابل است. (4)
به اعتقاد زیمل هر پدیده یا فراگرد اجتماعی از دو جزء جداییناپذیر تشکیل شده است؛ از سویی یک کشش، یک هدف یا یک انگیزه است و از سوی دیگر، صورت (فرم) کنش متقابل میان افراد که در خلال یا در قالب آن محتوای مذکور، واقعیت اجتماعی پیدا میکند. (5) منظور زیمل از صورت (فرم)، بخشی از حیات اجتماعی است که در مقابل محتوا- که بیثبات و متغیر است- نسبتاً پایدار و شکل یافته است. (6) صورتهای مشابه پدیدهها را با محتواهای کاملاً متفاوت آن میتوان در جامعه دید؛ مثلاً شکل رابطه فرماندهی و فرمانبری، رقابت، تقسیم کار و تعاون- که به خلاف محتوای بینهایت متنوع خود- در همهجا یکسان است. (7)
جداسازی و مطالعهی محتوای رفتار (کششها، خواستها و اهداف) به عهدهی روانشناسی است؛ حال آنکه جامعهشناسی نسبت به انتزاع و تحلیل صور کنشهای متقابل اجتماعی که منشأ چنان محتوایی است تعهد دارد. هر نمونه از رفتار اجتماعی را میتوان هم در قالب محتوا و هم در قالب صورت آن مورد مطالعه قرار داد.
ابتدا، به جداسازی و تحلیل نیازها و مقاصد روانشناختی (شخصیت) دست میزنیم و سپس، فرد را چون واحدی فاقد تشخیص در یک الگوی کنش متقابل، فرض میکنیم. زیمل معتقد است که باید از همین کنشهای متقابل انسانی، عناصر مشترک وضعیتهایی مثل رقابت یا تسلط را جدا ساخته و مورد مطالعه قرار داد.
البته توجه به این نکته ضروری است که زیمل برای صورت، وجودی مجزّا از محتوا قائل نیست و برای آن ماهیت مستقلی تعیین نمیکند؛ بلکه صورت را موجود در محتوا میداند. سخن آخر اینکه، زیمل صور یافت شده در واقعیتهای اجتماعی را هیچگاه «صورت ناب» نمیداند؛ برای مثال به نظر وی در حیات اجتماعی انسانها، صورت نابی از تعاون یا ستیز وجود ندارد؛ یعنی، نوع ایدهآل روابط متقابل اجتماعی هیچگاه به صورت کامل خود به وقوع نمیپیوندد.
زیمل در کتاب جامعهشناسی، موضوعاتی را مطرح میکند که دو بخش از آن به لحاظ جامعهشناختی اهمیت فراوان دارد؛ یکی بحث «تضاد» و دیگری «اهمیت اعداد در حیات اجتماعی انسانها». وی معتقد است که برخی جامعهشناسان نظیر کنت و اسپنسر، تضاد را مرضی (آسیبی) میدانند. علت این امر اشتباه آنها در مقابلهی «نظم اجتماعی» و «تضاد اجتماعی» است. زیمل مدعی است، تضاد جزء جدانشدنی بسیاری از روابط متقابل اجتماعی انسانهاست و در واقع، شاید عنصری ضروری برای پایداری چنین روابطی باشد. تضاد همیشه تضاد با «دیگری» است. اگر دو نفر نسبت به یکدیگر بیتفاوت باشند، هیچگونه ارتباط اجتماعی بین آنها برقرار نخواهد شد؛ اما، «انسجام گروهی در مقابله با تضاد مستحکمتر میشود. وضعیت عدم تضاد را نمیتوان لزوماً شاخص پایداری و روابط اجتماعی دانست. (8)
اصولاً زیمل ارتباط متقابل انسانی را همیشه شامل هماهنگی و تضاد، جذب و دفع و عشق و نفرت میداند و روابط انسانی را دو گانه میپندارد؛ یعنی آنها با یکدیگر روابط صمیمانهای ایجاد کردهاند، احساساتشان نسبت به یکدیگر هم مثبت و هم منفی است؛ اما، آنچه ممکن است توسط بینندهی این حالات، یا اشخاص دخیل در ارتباط، به دو بخش (شیوه) مختلط تقسیم شود، در واقع یک چیز بیش نیست. (9) زیمل معتقد است که یگ گروه کاملاً هماهنگ نمیتواند وجود خارجی پیدا کند. چنین گروهی قابلیت تحول و توسعه نخواهد داشت. دوام و بقای روابط متقابل اجتماعی به وجود هر دو وجه هماهنگی و تضاد- که مواد مثبت کنشهای متقابلند- بستگی دارد.
زیمل بر معرفههای صوری کنش اجتماعی بیش از هر جا در مقالهای در کتاب جامعهشناسی، با عنوان «وجوه کمّی گروه اجتماعی» (10) تأکید دارد. در این مقاله، زیمل یکی از انتزاعیترین ویژگیهای گروه، یعنی «صرف تعداد اعضای آن» و «صور فراگرد گروهی» و «تنظیم ساختاری» را تا آنجا که از روابط متقابل کمّی ناشی میشود، تحلیل کرده است. به نظر وی، گروه هرچه افزایش یابد، باید مکانیسمهای جدیدی را- که مورد نیاز گروهی کوچک نیست- به وجود آورد. یک مجموعهی عظیم از افراد، تنها در صورتی میتوانند به یک واحد (گروه) تبدیل شوند که تقسیم کار پیچیدهای در میان خود داشته باشند. دیگر اینکه هرچه یک سازمان اجتماعی ابعاد وسیعتری پیدا کند، باید مکانیسمهای معینی برای ارتباط و سلسله مراتب قدرت به وجود آورد.
زیمل از گروههای دو نفره (دایا) و سه نفره (ترایاد) و ویژگیها و تبعات تغییر در اندازهی هر یک به تفضیل بحث کرده است. یک گروه دو نفره وجود مشخص و ویژهای دارد. اضافه کردن نفر سوم به این گروه آن را کاملاً تغییر میدهد. برای مثال گروه زن و شوهری که یک فرزند هم دارند با گروه زن و شوهری که بچهدار نمیشوند کاملاً متفاوت است و بچهدار شدن گروه دو نفره، تنها فراگرد افزایش نفر سوم به گروه نیست، بلکه ویژگیهای گروه دو نفره با پیوستن نفر سوم، به کلی متحول خواهد شد. چون وجود گروه دو نفره، تنها بر دو عنصر متکی است، پس حذف یک نفر به معنی پایان حیات گروه است. «یک گروه دو نفره برای ادامهی حیات خود، هر دو عضو را لازم دارد، ولی برای مرگ خویش، نبود یک نفر کافی است» (11). اما در گروههای سه نفره و بیشتر، مسأْله ی اکثریت و اقلیت (تسلط) مطرح میشود. صورت تسلط اکثریت بر اقلیت، سادهترین ساختار خود را در یک گروه سه نفره مییابد. گروه دو نفره متکی بر معامله به مثل است. اما گروه سه نفره میتواند ارادهی خود را از طریق ائتلاف بین دو عضو، بر عضو سوم تحمیل کند.
هرگاه عضو سومی به یک گروه دو نفره اضافه شود، فراگردهای متعدد جدیدی امکان بروز مییابد. زیمل سه نوع از این فراگردها را مشخص کرده است. عضو سوم ممکن است، نقش واسطه داشته باشد و تعادلی در وضعیت قبلی که تهدیدی برای انهدام گروه بود ایجاد کند؛ همچنین ممکن است از اختلاف بین دو عضو دیگر به نفع خود استفاده کند و سرانجام میتواند از طریق استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» عمداً بین دو عضو دیگر ستیزی ایجاد کند و بر آنها مسلط شود؛ بنابراین گروه سه نفره، حیات اجتماعی انسانها را در سادهترین صورت خود به نمایش میگذارد؛ نمایشی دیالکتیکی از جبر و اختیار و وابستگی و استقلال (12).
البته زیمل تحلیل خود از اهمیت اعداد را به گروههای دو و سه نفره محدود نساخت. او بحث را به تفاوتهای مهم بین گروههای کوچک و بزرگ اجتماعی نیز کشاند. هرچه گروه کوچکتر باشد، دخالت و درگیری اعضا در امور آن بیشتر است. چون کنش متقابل بین تعداد محدودی از انسانها، عمیقتر از روابط بین عدهی زیادی از آنهاست (حتی اگر به خاطر تواتر زیادتر تماسها باشد). گروه بزرگ، انتظار دخالت کمتری از اعضا را دارد و ساختارهایی عینی به وجود میآورد که با افراد با نیرویی «ماورای شخصی» برخورد میکند. «همین عدد بزرگ است که اعضا را فلج کرده و آن عنصر عمومی را با چنان فاصلهای از فرد ایجاد میکند که به نظر میآید، میتواند به خودی خود و بدون مشارکت افراد (که در واقع اغلب وضعیت خصمانهای نسبت به آن دارند) وجود داشته باشد (13).
زیمل معتقد است که گروه بزرگ با فاصله انداختن بین اعضای خود موجب رهایی بیشتر اعضا از نوع کنترل نزدیک گروه میشود؛ یعنی، در گروه بزرگ، ارگانهای متمایز از طریق نیروهای خود، فرد را در فشار قرار میدهند؛ اگرچه به دلیل دخالت مقطعی (و نه کلی و همه جانبهی) عضو در امور گروه، دارای آزادی بیشتری است. سرانجام زیمل معتقد است که هیچ گروه بزرگی نمیتواند به فعالیت بپردازد، مگر اینکه با تأسیس ادارات و تمایز جایگاهها وظایف و مسئولیتهایی را به اعضای خود تفویض کند. درست به همین دلیل است که «گروههای بزرگ به جوامع نابرابر تبدیل میشوند؛ چون برای حفظ خود مجبورند از نظر ساختاری، قشربند شده و متمایز گردند؛ اما، این بدان معنی است که گروه بزرگ تنها به قیمت ایجاد فاصلهای عظیم بین ارگانها و افرادِ خود میتواند به وحدت برسد» (14).
از دیگر آثار ارزشمند زیمل مقالهای در باب «مادر شهر» و روانشناسی شهروندان آن است (15). در این مقاله زیمل در مورد روانشناسی اجتماعی زندگی شهریان صحبت میکند و مدعی است که افراد در جوامع مدرن شهری، باید خود را با تحریکات عصبی تشدید شده انطباق دهند. به خلاف صحنهی اجتماعی زندگی روستایی که آهنگ حیات در آن کندتر، عادیتر و آرامتر است، شهر دائماً انسان را با انواع مناظر، بوها و صداها بمباران میکند. انسان شهری برای انطباق دادن خویش با چنان وضعیتی میآموزد که چگونه به دقت آنچه را برایش اهمیت دارد انتخاب کند و آنچه را نامناسب است کنار بگذارد. همین فراگرد گزینش است که شهری را از روستایی پیچیدهتر و فکورتر میکند. حاصل فراگرد گزینش، این است که شهری کلاً عقلانیتر و حسابگر میشود. شهرنشینان برای دستیابی به کارایی و بازدهی بیشتر و برای گذران زندگی روزانه خود برنامهریزی و سازماندهی میکنند. در شهر عنصر «زمان» و استفاده از «ساعت» برای اندازهگیری آن اهمیت فراوانی دارد. تقسیم پیشرفتهی کار در شهر نشانهی دیگری از عقلانی بودن آن است و میتوان گفت که حیات اجتماعی در شهر محصول فعل و انفعالات میان متخصصان است؛ (16) بدینگونه شهرنشین در میان این همه تحریکات عصبی فراگیر و تقاضاهای بیپایان برای پاسخهای عقلانی به این تحریکات، مجبور است با «مغز» خود عکسالعمل نشان دهد، نه با «قلب» خود.
بحث زیمل در زمینهی نقش «پول» در حیات اجتماعی انسانها نیز اهمیت شایانی دارد. به نظر وی مبادلهی اقتصادی «صورتی» از کنش متقابل اجتماعی است. هنگامی که مبادلات پولی جانشین معاملات تهاتری پیشین میشود، تحولات مهمی در اشکال کنش متقابل بین افراد در صحنه اجتماعی روی میدهد. «چون مادر شهر قلب فعالیتهای اقتصادی است، طبیعی است که پول نقش عظیمی در آن دارد» (17). در مادر شهر تقسیم پیشرفتهی کار به وسیلهای عمومی برای مبادله نیازمند است و پول چنین نیازی را برآورده میسازد. پول، تنها با ارزش مبادله سر و کار دارد و در انتقال کیفیّتها و فردیتها به کمیّت (در مقابل همه چیز سؤال این است که «چند؟») دخالت مستقیم میکند. اندازهگیری دقیق ارزشها که برابری را ممکن میسازد، غیرشخصی است، محاسبات عقلانی را در امور انسانی رشد میدهد و پیوندهای شخصی را به روابط غیرشخصی تبدیل میکند. با دخالت پول، کنشهای متقابل انسانی به مقاصدی خاص محدود می شود و به همین دلیل آزادی شخصی افزایش مییابد و تفاوتگذاری اجتماعی و گروهبندیهای طبیعی به انجمنهای داوطلبانه (که برای اهداف معینی تأمین میشوند) تبدیل میشود. هرجا پول نفوذ کند، پیوندهای خویشاوندی و خونی و همسوگندی را سست میکند. پول در دنیای جدید، چیزی بیش از یک معیار ارزشی و وسیلهی مبادله است و ورای کارکرد اقتصادی خود، نمایانگر روح جدید عقلگرا، حسابگر و غیرشخصی انسانهاست.
سخن آخر اینکه، با همه محدودیتهایی که سد راه زیمل بود، افکار و اندیشههای جامعهشناختی او بسیاری از جامعهشناسان را متأثر ساخته و آثار بسیاری از جامعهشناسان بزرگ از بازتاب آراء او خالی نیست؛ اما، تأثیر افکار او بر جامعهشناسان امریکایی بیش از نفوذش بر جامعهشناسی آلمان (موطن او است). پارک و برگسن در کتاب مقدمهای بر علم جامعهشناسی به وضوح از افکار زیمل تأثیر پذیرفتهاند. نظریات زیمل، بخصوص در باب «تضاد» و «قشربندی اجتماعی» در آثار راس و اسمال و بعداً در تألیفات زینانکی، بکر و کوزر انعکاس آشکاری یافت. این را نیز باید اعتراف کرد که گرچه ممکن است بسیاری از جامعهشناسان امروزی، با تأکید زیمل بر تجدید جامعهشناسی به مطالعه به شکلهای اجتماعی موافق نباشند، اما به هر حال مطالعات منظم شکلهای اجتماعی، به رشد نظریات جامعهشناختی انتزاعی خدمات شایانی کرده است (18).
پی نوشت ها :
1. The Sociology of George Simmel., p.10.
2. The Province of Sociology., p.29.
3. A Hundred Years of Sociology., pp.106-107.
4. The Sociology of George Simmel., pp.21-22.
5. Raison, Timothy(ed)., The Founding Father of Social Science., Social Press, London: 1979, p.169.
6. Sociological Theory: Its Nature and Growth., p.103.
7. The Sociology of George Simmel., p.22.
8. The Province of Sociology., p.31.
9. G.S., Conflict and Web of Group Affiliation., Trans by Kurt H. Wolff and Reinhard Bendix, Free Press, N.Y.1956, pp.22-23.
10. The Sociology of George Simmel., pp.87-177.
11. Ibid; p.124
12. Masters of Sociological Thought., p.187.
13. The Sociology of George Simmel., p.96.
14. Ibid., p.96.
15. "The Metropolis and Mental Life" in The Sociology of George Simmel., Ch.4.
16. Ibid., pp. 410-415.
17. Ibid., p.409-424.
18. Sociological Theory: Its Nature and Growth., p.104.
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}